تبليغاتX
شنبليله - مزه

گفتی همه چیز را

اول مزه مزه کن بعد هضم کن

خیالت را مزه مزه کردم

مزه ی خون می داد!

چه باید کرد ؟!

............................................................

خدایا روحی می خواهم آن قدر بزرگ

که ببینم و

 تاب بیاورم

که نبینم و

 تاب بیاورم

که

تاب بیاورم

........................................

ورود ممنوع ! حتی شما دوست عزیز!

........................................

هق هق دارم

شانه هایت کم است ... هم برای تشییعش و هم برای کفن و دفن !

شانه اضافی .... نداری ؟

.........................................

دیر بازی است دریافته ایم " مرض " داریم

سرطان روح !

آن دنیا مداوایش می کنند

نروم برای مداوا می میرم !

بروم ؟

........................................

مادر بزرگ یادت هست

همیشه می گفتی :

یکی بود یکی نبود ؟

اما تا می خواستی بگی غیر از خدا هیچ کس نبود

من خوابم برده بود

حالا بیدار شدم

هزار بار بگو غیر از خدا هیچ کس نبود

بیدار بیدارم به خدا !!!!

.

.

.

غیر از خدا هیچ کس نبود

غیر از خدا هیچ کس نبود

غیر از خدا

هیچ کس

نبود!

 

 

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 12:12 | لینک  | 
 

explorer blog


lt;br> Omide-Khaste.Blogfa