تبليغاتX
شنبليله

لطفا در حوالی احوال ما رژه نروید !

......................................................

تنها نشسته ام و فراموش کرده ام

مرگ هم در همین نزدیکی است !

.....................................................

قیصر نمی توانم یک ذره مثل تو بمیرم

رهایم کن !

.......................................................

اندر احوالات ما اگر بخواهید بد نیست و بهتر می شود اگر عرض کنیم خدمتتان که :

این چند روز   Noy only از هر چی نشریه و فصلنامه و هفته نامه و کوفت نامه است بیزار شدیم  But also  از هرچی کامژیوتر و از این چیز میزا حالمون به هم می خوره و باز هم But also یه جورایی با شنیدن اسم درس و مشق و امتحان و بی خوابی کهیر می زنیم!

فعلا بی خیالی طی می کنیم تا ببینیم چی می شه !

............................................................

خبر مسرت بخشی که بهمان دادند خبر شاگرد اول شدنمان بود که الحق از اون سان شاین تو اون روز برفیه بیشتر بهمون چسبید! وکلی باد  نموده . نیشمان از بنا گوش تا کجا وا شد ! و کلی فخر حواله اینان و اونان کرده (خدایی اهل این قرطی بازیا نیستیم !) نه رئیس ...

....................................................

یعنی ما این همه آدم  وحشتناک و خطر ناکی بودیم که شما به خودتان اجازه نداده لب بگشایید و در و گوهر حرام بفرمائید ؟؟؟

حتما باید دنبال یه واسطه دیگه می گشتی ؟؟

بابا ای ول دمت قیج!!!!!

..............................................

برای عاقبت بخیر شدنمان دعا بفرمائید

آمییییییییییییین !

..................................................

سرمان گیج می رود از بس به قول بچه فرنگی ها سوتی دادیم و بعد عین .... ( هوی کی گفت سگ !) ژشیمان شدیم !

...............................................

دلمان برای عدم خستگی تنگ شده

پ.ن کسی می دونه به جای این عدم خستگی چی باید گفت ؟

..........................................

رئیس ما هنوز منتظر کامنت های شما هستیما ! اینو نگفتیم که به روی مبارک بر بخورد !

گفتیم که گفته باشیم

همین !

.....................................

بر  می گردم ...

زود ...

 

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 16:54 | لینک  | 

برداشتن قدم های بزرگ در زندگی باعث جر خوردن خشتک آدم می شود !

ما یک قدم بزرگ برداشتیم ! امیدواریم خیاطمان خشتک مبارک را چند لا دوخته باشد !

..................................................................

کاش الیس بودم !

حداقل از تو سر زمین عجایب بودن یه چیزی نصیبم می شد !

..............................................................

دیشب تا صبح پیش علی بابا و سند باد بودم !

(دی... !)

اون قدر پارو زدم هنوز کتف دست دست راستم درد می کنه !

شیلا هنوز در مغز نداشته مان شیهه می کشد !

پ.ن : تو بچگی هم آدم نبودیم ! عین همین الانمان !

الاغ !

......................................................

کودکی هایم در گورستان زیر پای پدر بزرگ خاک شده

فاتحه هم نخوانید به جایی بر نمی خورد !

ما به سگ محل شدن  عادت کرده ایم !

........................................................

چشم هایم سبز شده است

خوب که نگریستم دیدم :

لجن گرفته !

..........................................................

یکی نیست به این جناب بگوید !

به جان  خودم  (!) ( نقطه سر خط ! می خواستیم بنویسیم عزیزترین کسمان مغزمان eror داد!) ارث پدر محترم شما در هیچ کدام از جیب های کوچک و بزرگ بنده نمی باشد !

لطفا طلبتان را از کس دیگری اخذ بفرمائید !

...........................................................

نمی دانم چرا همه می خواهند که داد مظلومان را از حلقوم این جانب بیرون بکشند ؟؟؟!

.....................................................

من نمی دانم

"لازم و ضروری نمی دانم" را از کجایت در آوردی !

هنوز بعد از ۲۴ ساعت اندر کف مانده ایم !

.................................................

قیافه مان شده شبیه قورباغه ای که چند وقت است پشت ویترین مغازه ای در بوعلی بالا بهمان چشمک می زند !

هی ما نمی خواهیم بخریمش ( دلیلش پول نداشتن نیست !!!) اما خودش به شدت اصرار و التماس می کند !

................................................

الحق استاد اتوکدمان ای ول دارد !

.............................................

ما دهخدا نیستیم جناب !

اصرار نکنید ( دی!)

وقت طنز نویسی نداریم

حتی برای نشریه شما !

پدر صاحب بچه مان زیر همین یک نشریه زائیده است !!!

(همه کسانی که بنده حقیر را می شناسند التفات دارند که اینجانب به هیچ عنوان زیر بار زائیدن نمی روم و این امر خطیر را به پدر بچه واگذار می کنم !)

................................................

قیافه مان شبیه به ضد حال شده !

نمی توانیم کوتاه بیاییم

دست خودمان که نیست !

.........................................

می گما رئیس:

تو که وبلاگ ما را می خوانی !

ضد حالش را هم می زنی

ما هم از خیر آدرس عوض کردن مجدد گذشتیم !

هر چه بادا باد !

حداقل یک فحش بده که هم وقتت را تلف نکرده باشی و هم دلت خنک شود!

......................................................................

نمی خواستیم آپ کنیم اما چون مدت زمان طولانی ( احتمالا) تا آپ بعدی فاصله دارد گفتیم حرف هایمان غده ( یا شاید هم قده ) سرطانی نشود از بنا گوشمان بزند بیرون !

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 10:29 | لینک  | 

بالاخره بعد از یک ماه این ترجه مقاله بهینه سازی کولنی مورچه ی  ما هم به پایان رسید

الحق که در این مدت پدر جد مبارک را جلوی چشمان نه چندان باباقوریمان زیارت فرمودیم

فقط اندک ویرایشی باقی مانده که به لطف حضرت حق باید یک روزه تمام شود در غیر این صورت این ترم هم باید به کل  قید فیزیک ۲ را زده و به فکر پاس کردن ۹ واحد اختصاصی باقی مانده باشیم و صد البته به فکر محل خواب برای بعد از ترم ۸ !

.....................................................................

می گفتند هوا جرم ندارد !

دروغ می گفتند ؟

اگر نه پس

چرا جدیدا اکسیژن این قدر سنگین شده !

.....................................................................

- دختری دیر نشود !

- می ترسم اما چه کنم پای دویدن ندارم !

ما عادت کرده ایم که بگوییم به اسفل السافلین که دیر می شود خوب بگذار بشود !

دیگر به عاقبتش فکر هم نمی کنیم !

.............................................................

کمی خسته ایم !

اگر چشمانمان سرخ است معتاد نشده ایم

خیالتان راحت !

................................................................

میگما این سهراب عجب دل خوشی داشته

" تا شقایق هست زندگی باید کرد "

به !

اون موقع کسی نبوده بگه :

خسته نباشی جناب شقایق نباشد هم مجبوریم زندگی کنیم !

اگر شما انگشتتان را از بینی مبارک بیرون بکشید  متوجه می شوید منظورم چیست !

.........................................................

آیا واقعا می شود در این دوره و زمانه کسی را بیشتر از خود و کمتر از خدا دوست داشت ؟

با این بچه سوسول های قرطی و دماغوی توی خیابان (!) فکر نمی کنم که بشود!

اگر توانستید خبرم کنید !

.........................................................

سرطان !

............................................................

...

پ.ن: ... این یعنی هنوز حرف دارم اما دیگه نمی شه گفت

رئیس بی خیال ما شو !

 

 

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 15:27 | لینک  | 

به گیرنده هاتون دست نزنید اشکال از فرستنده یا بهتر است بگویم نویسنده است !

.....................................................................................

نقطه سر خط به عادت هایم عادت کرده ام !

به عادت هایتان عادت نکنید !

...........................................................................

چند روز است فکر می کنم چطور می شود یک آدم کلاسیک شد !

قهوه بخورید !

چیز دیگری نخورید !

بنیامین و محسن یگانه جواد است !

ریچارد کلایدر من گوش دهید !

روی صندلیتان تاب بخورید!

عینک دودی را فراموش کنید !

کروات خیلی ضایع است !

کتاب های فلسفی با قطر بالای ۲۰ سانت بخوانید !

چت نکنید !( جدیدا چت هم به جرگه ی کار های جواد پیوسته !)

جواب اس ام اس کسی را که می دانید به شدت منتظر جواب است ندهید تا چشمش در بیاید و زنگ بزند!

سیگار پایه بلند را فراموش نکنید !

نکته : پایه سیگار شما نشانه ی شخصیت شماست !

شما یک آدم باکلاس هستید ! افتخار یک عکس یادگاری می دهید ؟؟؟؟!!!!

..............................................................................................

« چرا زهرا مرد !» تیتر خیلی جالبی واسه یه نشریه نیست

حتی اگه اون نشریه رو تو غروب یه روز کاملا معمولی پرت کنن تو اتاقتون !

کاش حوصله داشتم تا ....

..........................................................................

سرم خیلی شلوغ می شه

اینو مطمئنم !

..................................................................

باید مطالعات فرا طبیعی ام را شروع کنم

اما به قول رئیس :

حسش نیست ! جون تو !

.................................................................

هنوز خوابم میاد !

مامان ! دلم برات تنگ شده !

به خدا خیلی وقته ...

شاید هنوز زود باشه !

...................................................................

یه هم فکر

یه انرژی بعلاوه ی (+) تمام عیار

یه بچه با حال

یکی که عین یه مایع نرم ول بشه تو احساست

یکی که عین یه ژله یخ تو مغزت وول بخوره !

گشتم !

نبود !

نگرد !

نیست !

......................................................................................

چی باعث شد که فکر کنی که نمی فهمم حالت بده ؟

ولی مسئله اینه که :

 عکس العمل نشون دادن آدمیت می خواد

دریغا!!!!

آدمیت سیری چند ؟!

...........................................................................

اولش گفتم گور بابای ماکروسافت با این ویستا ساختنش

بعد گفتم کله پدر dell با این محصولاتش !

الان می گم خاک تو سر  اون مرکز کامپیوتری که نمی فهمه من اگه  فایل هایی که که اون می خواست از جیب مبارکم در بیارم تقدیمش کنم  رو داشتم

خودم چپرو نبودم که خوب چشمم کور دندم نرم ... خودم xp می ریختم تو اون آشغال !

.............................................................

پ.ن ۱: چه توقعاتی دارم از خودم من هنوز حتی مطالعات طبیعی ام را شروع نکرده ام

ماوراء طبیعی اش پیش کش هفت جد و آبادم !

پ.ن۲: هی رفیق ! به جان عزیز ترین کسم من نه طبیبم و نه با طبیب جماعت میونه درست و حسابی دارم . من فقط یاد گرفته ام:

چطور انتگرال می گیرند

 چطور تراش می دهند

چطور جوش کاری می کنند

و حتی چطور سوهان می کشند!

سوهان روحتان نمی شویم !

شما را به خیر و مارا به سلامت !

............................................................

پ.ن۳: آقا جان ... اگر می خواین پدر محترمتون آسوده باشه تا ۴ تا کلاس سواد درست و حسابی نداشتین نرید سراغ نون در آوردن از طریق این کارا ! (حالا از ما گفتن بود ... خود دانید !) ما فحشمان را می دهیم البته این را هم اضافه کنم اخیرا متوجه شیم فحش خورمان هم بد نبوده و نیست !

 

 

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 13:28 | لینک  | 
 

explorer blog


lt;br> Omide-Khaste.Blogfa