تبليغاتX
شنبليله

گاهی وقت ها اون قدر به آخر خط می رسم

 که نذر می کنم اگه بارون بباره

چترم را ببندم !

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 0:0 | لینک  | 

می میرم برات ...

نمی دونم چرا ؟

فقط هست

مدام

گیجم

واقعا نمی فهمم چرا ؟؟؟؟

...............

شدم یه چیزی مثل چرخه دومینگ اما نمی دونم چرا یه چندتا دور که می زنم بر می گردم به خط اول !

.............

مثل بچگی هام می خوام سوار یه اسب تک شاخ بشم اما بر خلاف بچگی هام می خوام وقتی رفتم اون بالا ها نمی خوام که زود زود برگردم ! واقعا از هیچ وابستگی خبری نیست !

.......

دیشب آرزو داشتم که آرزوهای اونی که همه ی آرزو های منه فقط یه آرزو نمونه!

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 23:37 | لینک  | 

تربچه: مامان ببین آیفون اینا مثل آیفون ماست

مامان: آره . درست عین مال ماست

تربچه : مامان ولی به فرقی داره !

مامان : نه مامان جون چه فرقی ؟

تربچه : مامان مال اینا در رو باز می کنه!!!!

من: !

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 16:23 | لینک  | 

تربچه: آبجی از این هلو ها بخور

من: نمی خوام

تربچه : چرا ؟ بخوار خیلی خوشمزه است !

من: میل ندارم

تربچه : بخور ببین مزه همون آب هلو رو می ده که دیروز هم خوردیم

من : دی!!!

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 22:44 | لینک  | 

من: چرا می گی تابستون حوصله ات سر می ره ؟

اون: خوب چون کسی رو ندارم !

من : خوب چرا ؟ تو داداش داری ( داداش آدم بهترین دوستشه )

اون : نه نیست

من : ببین داداش به اون خوبی هر وقت بخوای می رین بیرون خوش می گذرونین با هم دیگه!

اون : دلت خوشه !

من : چطور مگه این طور نیست ؟

اون : نه داداشم به دختر بازی و بیرون رفتن با دوست دختراش بیشتر نمی رسه

من : !

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 23:50 | لینک  | 

می خوام چشمامو ببندم

می خوام هیچی رو نبینم

هر وقت چشام باز شد  کابوس دیدم !!!

می خوام بخوابم تا شاید بتونم اعتماد کنم !

نمی خوام که ،بخوام باور کنم تو همه ی قلبای دور و برم پر از مهربونیه اما ... نتونم !

دیره ...

باید زود تر از اینا می خوابیدم !

دعا کنین بیدار نشم !

 

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 1:44 | لینک  | 

آدما بعضی وقتا تو خشکی هم دریا زده می شن

واسه هیچی !

واسه هیچکس !

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 9:50 | لینک  | 

- الو

- سلام

- سلام خوبی ؟

- ممنونم  توخوبی؟

- مرسی تو چطوری ؟

-!...

-خوب چه خبر ؟

-سلامتی

- خوب دیگه چه خبر ؟

- دی !!!!!! ... 

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 23:37 | لینک  | 

- سبزی خورشتی ... پیاز ... سیب زمینی ....

- آقا ببخشید یه کم روزنامه دارم می بری ؟

- آره برو بیار .

(دی !!!!!!)

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 10:17 | لینک  | 

آروم در گوشم گفت : دوست پسر داشتن يه جور لذته که من و تو ازش محروميم ... پس از باقي زندگي لذت ببريم !!! (بابا بي خيال !)

.......................................................

تو را در حنجره يک دشت آواز

تو را در سر هواي خوب پرواز

من اين جا خسته و غمگين و تنها

نمي دونم که مي مونم تا فردا

من عادت مي کنم با درد تازه

جدايي شايد از من من بسازه !

ماني ! چقدر دلم واسه صدات تنگ شده !

....................................................

ييلاق:

گرم بود  ، خنک شد ، خسته شدم ، شلوغ بود ، تنها بودم ، غروب اين جمعه دلگير نبود ، شايد يادم رفته بايد دلتنگ باشم

.........................................

مهسا ، عروسک ، ترسيدم ، بي خودي (دی!!!!!)

.........................................

مامان : از اين به بعد کارا رو تقسيم مي کنيم 30%-70%

من: حالا 30% مال کدومه 70 مال کدوم

مامان : نمي دونم!

 آخه هميشه ترازوي من و مامان فرق مي کنه نمي دونم چرا ؟ جفتمون استاندارديم!!! ... اما هر کس فکر مي کنه خودش استاندارد تره !!!

 

پ.ن : ببينم مگه استاندارد «تر» داره ؟

 

نتيجه گيري اخلاقي :

دوست پسر خطرناکه حسن !

يه سي دي ماني بگير دلت واسه صداش تنگ نشه!

از اين به بعد غروب جمعه حواست رو بيشتر جمع کن

مهسا عروسک نيست !

تو که مي دوني 70% تو هستي پس بي خودي زور نزن ( اين جوري سنگين تري !)

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 0:6 | لینک  | 

می خوام از این به بعد به دنیا یه جور دیگه نگاه کنم

شاید این بشه یه مقدمه واسه تغییر باشه می خوام که یه گوشه از زندگی رو پر رنگ ببینم

شاید این یه شیوه جدید باشه

می خوام که بتونم

خواستن توانستنه

پس می تونم !

 

 

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 11:57 | لینک  | 

من واقعا موندم که من چه جور آدمی هستم .

امروز یه کاری کردم کارستون !

عجب ریسکی !

حالا باید گفت :

ایول ایول ... شنبلیله رو ای ... ول!

خوش باشین !

پ.ن : شما از این رسیک ها تو زندگیتون نکنین!

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 23:43 | لینک  | 

سلام

اين وبلاگ ادامه اون وبلاگه که اگه مي خواين بدونين اينجا  کليک کنين

اون جا ديگه راحت نبودم

انگار همه ...

بي خيال مي خوام دوباره شروع کنم !

ديروز جواب هاي معادلات رو دادن

از 6 صبح با صداي هر تلفن يا اس ام اس از خواب مي پريدم

انتظار داشتم بهم بگن معادلات افتادي بايد بري همدان منت عابدي رو بکشي ! منم که جزء معدود(!) افراد يه دنده و مغرور روي زمينم حالم از اين کار به هم مي خوره !

اما خدا کمکم کرد و اين يکي هم مثل بقيه گل کاشتم پروانه بهم زنگيد و گفت 18 شدم! واقعا شوکه شدم واقعا خبر خيلي خوبي بود ! حالا از ساعت 6 تا ده و نيم چي به من گذشت بماند!!! ولي خدا رو شکر به خير گذشت .

ديروز رفتيم طراز ناهيد ديدن از گاوداري ! واقعا عجب دنيايي دارن اين گاو گوسفندا حالا اگه فرصت کردم بعدا توضيح مي دم راجع بهش !

امروز رفتيم تربچه (خواهرم!) رو قلم چي ثبت نام کرديم که اگه خدا بخواد و اونم مثل خواهرش آخر آي کيو باشه !!! راهنمايي نمونه قبول بشه !

دلم هم خيلي خنک شد ! چون ديگه داشت از آپ نکردن خسته مي شد !

آآآآخي ...

آپ کردن تو گرماي وحشتناک ولايت ما چقدر مي چسبه !

حالا ربط گرما و آپ کردن و معادلات و قلم چي و از همه ولايتمون و گاوای طرازناهيد چيه!؟ خودمم نمي دونم والا!!!!

پ.ن : بيابيد پرتقال فروش را !

راستي کسي مي دونه مي نويسن پرتقال فروش  يا پرتغال فروش  ؟!

خوش باشين

نوشته شده توسط شنبليله در ساعت 12:52 | لینک  | 
 

explorer blog


lt;br> Omide-Khaste.Blogfa